گونل مولود ( جمهوری آذربایجان)1982
ترجمه : وحید طلعت
غربت
شبهایی که برای تو نامه مینویسم
شبهای دلتنگی من است
و در چنین شبهایی سیگار و پنجره
برای دلتنگیها درمان بی اثری است
در چنین شبی
وقتی از پنجره نگاه میکنم
با هر منظرهای که میبینم عشقی فراموش شده را آرزو میکنم
طعنه نزن
اگه عشقی نباشد؛
شبهای پر از دود و مستی
تمام شدنی است؟
منهم تنهام
و هر کسی که به در خانه ام میکوبد
با امید در را باز میکنم
یادت هست؟
همیشه مادر بزرگم را
که به خاطر هر صدایی خوشحال میشد
و سمت در میدوید،
مذمت میکردیم
او حالا از دنیا بریده
و حرفی نمیزند
این پیر زن به نظر تو در انتظار چه کسی بوده؟
تو هم انتظار مرا میکشی؟
به خاطر ننوشتنم و دور بودنم
مذمتم میکنی؟
چه فرق میکند؟
سرزمینها یک اسم دارند:
سرزمینهایی که وطن مادری نیستند:
همه غربتند.
|